غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
142
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
بنى اميه از بيعت با على باز ايستادند و مروان بن الحكم و سعيد بن العاص و وليد بن عُقْبَه نيز بيعت نكردند . از ميان صحابه ، عثمانيان نيز از بيعت خوددارى ورزيدند . عايشه كه عليه عثمان برخاسته بود و از او بدگويى مىكرد هواى آن داشت كه مردم با طلحه بيعت كنند . اين بود كه چون از حج باز مىگشت سوارى به استقبال او رفت . عايشه پرسيد چه خبر ؟ آن سوار گفت : عثمان كشته شد . عايشه گفت : به نظر مىرسد كه مردم با طلحه بيعت كرده باشند . سوار ديگر رسيد . عايشه پرسيد : چه خبر ؟ آن سوار گفت كه مردم با على بيعت كردند . عايشه گفت : اى دريغا از عثمان ، او را جز على هيچ كس نكشته است ، يك انگشت عثمان از هفت طبقهء زمين كه پر از امثال ايشان باشد افضل است . مردى از خويشاوندان مادرىاش گفت : به خدا سوگند نخستين كسى كه مردم را عليه او برانگيخت تو بودى كه فرياد مىزدى اين نعثل را بكشيد كه كافر شده است . عايشه گفت : آنها نخست از او خواستند كه توبه كند ، چون توبه كرد كشتندش . نعثل به مردى مىگويند كه ريش دراز داشته باشد . و عثمان را به هنگام نكوهش نعثل مىگفتند ، زيرا ريشش دراز بود . عايشه پس از اين واقعه به مكه بازگشت و خيمهء خويش را در مسجد الحرام برپاى كرد . على تصميم گرفت كه معاويه را از شام بركند . مغيرة بن شعبه به او گفت : معاويه را در شام باقى بگذار زيرا او بدين خشنود مىشود . طلحه و زبير نيز از او خواستند كه آن دو را به امارت بصره و كوفه فرستد . على از همهء اين پيشنهادها سرباز زد و گفت : شما نزد من بمانيد كه به شما تسكين مىيابم و از دوريتان ملول مىشوم . پس آن دو از او اجازت طلبيدند كه براى اداى عمره به مكه روند . على آن دو را اجازت داد . طلحه و زبير نزد عايشه آمدند و حادثهء عثمان را بس بزرگ نشان دادند . چون معاويه سخن عايشه را دربارهء على شنيد و شنيد كه طلحه و زبير بيعت خود را با على نقض كردهاند نيرو و جرأت يافت و به زبير نوشت : من با تو به خلافت بيعت مىكنم و پس از تو با طلحه بيعت مىكنم ، مباد كه عراق را از دست بدهيد . بنى اميه و ديگران هم به ياريشان برخاستند و عايشه را از مكه بيرون آوردند و عازم بصره شدند . در بصره [ عثمان ] ابن حنيف را كه از سوى على امارت